ناخودآگاه که بیادم می آیی ... لبخند می زنم
دروازه ی گوش هایم بسته می شود!
گرمای دستانت را بین انگشتانم حس می کنم
و حـــس زیبایی دورتادورم را احاطه می کند!
به خود که می آیم دقایقی گذشته و من انگار همه ی آن ثانیه هارا " همچون سرنگ محرکی " یکجا به قلبم تزریق کرده ام !
پراز نشاط می بینم دقایقی عقب مانده ام از تلاتم بی پایان زندگی !
دیگران را نمی دانم
شاید آنها گرمای نفس در نفس را عشق بدانند !
شاید از اصل هم خوابی تصور دوست داشتن بسازند!
ولی من وقتی پای تو در میان باشد دست تمام فاصله هارامی گیرم و پای این احساس می نشینم و به همین مقدار دوست داشتن " زلال و شفاف ... صادقانه و غلیظ" اکتفا می کنم!
این گونه دوست داشتنت این روزها برای من همه ی دنیایم شده!
و می دانم روزی در کنار هم این قاب خاطرات را مرور خواهیم کرد!
آن روز دیر نیست ... من یقین
دارم

نظرات شما عزیزان:
گیتار شکسته 
ساعت15:22---1 آبان 1392
مهناز 
ساعت20:59---14 مهر 1392
بغض بزرگترین نوع اعتراض در برابر آدم هاست اگر بشکنه دیگه اعتراض نیست التماسه. دکتر شریعتی.
سلام
به من یه سر بزن
اگه اومدی رد پاتو برام بزار
مهناز 
ساعت20:59---14 مهر 1392
بغض بزرگترین نوع اعتراض در برابر آدم هاست اگر بشکنه دیگه اعتراض نیست التماسه. دکتر شریعتی.
سلام
به من یه سر بزن
اگه اومدی رد پاتو برام بزار
پاسخ:سلام گلم چشم میام
SaeiD 
ساعت21:25---8 مهر 1392
vaaaaaaaaa aji?vagean unjur fek mikardi?khob soosoolam ama khiliiiiiii ehsasatiam va.....k khodet miduni.badesh man namardi balad nistam kheanat ham balad nistam
SaeiD 
ساعت23:33---7 مهر 1392
سلام خوبی عزیزم؟چرا نیستین؟فقط تبادل لینک کردینو رفتین سرنمیزنین؟آپم بدوبیا منتظرتم