دو شنبه 1 مهر 1392برچسب:, :: 10:48 :: نويسنده : roya
خورشیدرا باور دارم حتی اگر نتابد
![]()
دو شنبه 1 مهر 1392برچسب:, :: 9:22 :: نويسنده : roya
تمام من در ناتمام دیگری به خواب رفته.. روزهای بی خاطره: احساس های از یاد رفته قلم های بی صدا ساعت های تکراری رفتن های بیهوده پنجره های بسته و نگاه های خسته بیچاره دلم : پشت میله های انتظار چنبره زده واژه ها در حنجره بغض شده اند تمام من در ناتمام دیگری به خواب رفته شب ها چادر سکوت بال می گشاید در خودم گم شده ام امان از :
..........روزهای بی خاطره
![]()
یک شنبه 10 شهريور 1392برچسب:, :: 9:7 :: نويسنده : roya
دل من،،گلم …
![]()
پنج شنبه 7 شهريور 1392برچسب:, :: 18:38 :: نويسنده : roya
با توام... آره با خود تو دستهایت را به من بده. گرمایشان را، مهربانیشان را،تو تنها کسی هستی که بین ادمها میشناسم تنها دلخوشی تمام روزهای بی رنگ و پروحشت! من دیگر تاب دیدن این دنیا را ندارم تو چشمانم باش، روشنی قلبت را به من ببخش تا از این شب سیاه، ترسی نداشته باشم. بگذار تاهستم با تو زنده باشم. دستانم را بگیر من جز تو کسی را نمیشناسم عشق من...
![]()
دو شنبه 4 شهريور 1392برچسب:, :: 18:27 :: نويسنده : roya
رفتم که نبینی پریشان شدنم را غمناکترین لحظه ویران شدنم را در خویش فرو رفتم و در خویش شکستم، تا دوست نبیند غم تنها شدنم را.
![]()
دو شنبه 4 شهريور 1392برچسب:, :: 18:12 :: نويسنده : roya
تنهایی، خیابانیست در من که هر شب به انتظارِ عبورِ تو بیعبور میماند.
![]()
دو شنبه 4 شهريور 1392برچسب:, :: 17:50 :: نويسنده : roya
وقتی یه آدم میگه:
![]()
دو شنبه 4 شهريور 1392برچسب:, :: 9:36 :: نويسنده : roya
روزی مجنون از سجاده شخصی عبورکرد. مرد نماز را شکست و گفت: مردک! در حال راز و نیاز با خدا بودم تو چگونه این رشته را بریدی؟ مجنون لبخندی زد و گفت: عاشق بنده ای هستم و تورا ندیدم و تو عاشق خدایی و مرا دیدی؟!!! ![]()
شنبه 26 مرداد 1392برچسب:, :: 18:10 :: نويسنده : roya
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست ![]()
شنبه 26 مرداد 1392برچسب:, :: 17:52 :: نويسنده : roya
به یادتم.......حتی اگرقرارباشد شبی بی چراغ درحسرت یافتنت تمام کوچه هاراقدم بزنم. ![]() ![]() |